تبليغاتX
دفتر پيشرفت وسياست گذاري دوراندیش

دفتر پيشرفت وسياست گذاري دوراندیش

     اصالت سازمان يا كاركرد

چندي قبل مقاله اي پيرامون انديشه هاي پیتر سنگه دانشمند مشهور معاصر مطالعه مي كردم. از ميان مطالب آن نوشتار كه به نوعي خلاصه اي از افكار ايشان بود، یک نکته به نظرم جالب­تر و كاربردي­تر براي سازمان هاي ما آمد كه در ادامه به آن اشاره می­کنم. البته ابتدا يك طرح مسئله.

حتما شما هم تا حال به اين موضوع برخورديد كه بسياري مديران سازمان هاي دولتي ما معتقدند  نظام بروكراتيك اداري دست آن­ها را براي بسياري تصميمات و اقدامات مفيد و بلكه لازم بسته و يا حداقل موانع جدي براي آن قرارداده است، لذا مديران قدرت عمل كافي براي برخي اقدامات مفيد ندارند و مجبور به حركت در چارچوب نسبتا تنگ اداري هستند. از جمله خود بنده اين هفته در خلال صحبت با يكي از مديران دولتي به چنين ادعايي از جانب ايشان برخوردم كه البته نادرست هم نمي نمود.

از طرف ديگر اين را هم شنيده و ديده ايم كه انحراف از برنامه، ناديده گرفتن اهداف كلي سازماني و ملي، عملكرد سليقه اي، و حتي بعضا تخلفات محرز مالي و قانوني و موارد مشابه متاسفانه در سازمان هاي ما كم ديده نمي شود. گمان مي كنم تناقض آشكاري اين ميان وجود دارد، از طرفي مديران معتقدند روال اداري قدرت عمل زيادي به آن ها نمي دهد و از طرفي وقايعي در سازمان­ها رخ مي دهد كه اتفاقا حاكي از وجود قدرت عمل زيادي براي مديران است آن گونه كه مثلا از برخي اهداف اساسي سازمان هم تخطي مي كنند!

توجه به دو نكته بالا اين را به ذهن متبادر مي كند كه شايد اصلا اين دو پديده رابطه علّي با هم دارند، يعني وقتي توجه و تمركز سازمان معطوف به مسائل جزيي مربوط به روال اداري شود –مثلا نحوه نامه نگاري و ارائه درخواست و ارجاعات بين بخش هاي سازمان و ...-  نسبت به اهداف اصلي و اهداف غايي سازماني (نتايجي كه بالاخره بايد از عملكرد حاصل شود) كم توجهي مي شود و خسارت هاي مهمي براي سازمان رقم مي خورد. اين مسئله يكي از نمونه هاي بارز و بسيار مهم ناكارآمدي سازمان هاي ما مي باشد. حالا به پرسش و پاسخي كه با آقاي سنگه صورت گرفته و به نوعي در ارتباط با همين موضوع است  توجه كنيد:

سوال: شما يكي از اساسي ترين قدم­هايي را كه در راه تفكر سيستمي بايد برداشت تلفيق مجدد و موثر بين عقل، شهود و ذهن با عين (واقع) در افراد و سازما­­­­ن ها مي دانيد. منظورتان از اين تعبير چيست؟

پاسخ: " ما بدون همبستگي و تفاهم بين اين دو موجود نمي توانيم راه خود را بيابيم و از جنگل مشكلات به­درآييم. ما سازمان­ها را چگونه پديد آورده­ايم؟ آن­ها مجموعه­اي از قوانين، مقررات و ساختارهاست. پس از آن ما زندانيان همين سازمان­ها شده­ايم. به اين ترتيب جدايي بين ذهن و عين پديد آمده است. به عبارت ديگر فكر، سازمان­ها را ساخته و سپس سازمان­ها، انسان­ها را گروگان خود گرفته اند. بنابراين، بايد به فكر يكپارچه سازي مجدد ذهن و عين بود."

نکته فوق واقعا نکته مهمی است و کاملا مبتلا به سازمان های ایرانی. ما اسیر ساختارها شده ایم، ساختارهایی که اگر از زاویه ای فراتر از جریانات و فعالیت های روزمره و معمول سازمانی به عملکرد و تاثیرگذاری آن­ها بنگریم متوجه می­شویم این ساختارها کارآمدی کافی ندارد و ما را به اهدافمان نمی رساند بلکه برای رسیدن به اهداف باید فراتر از ساختارهای معمول برنامه ریزی و اجرا، تدبیر بیاندیشیم.

 


نوشته شده توسط ذاكر در پنجشنبه پنجم آذر 1388 ساعت 13:33 | لینک ثابت |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ rdo محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم